ستاد مردمي عدالتخواهي اسلامي

صفحه نخست :: پروفايل :: گالري عکس :: آفتاب لاگ :: طراح قالب

منوي كاربري


لوگوي وبلاگ

جستجو

دوستان

صفحات اضافه

لوگوي دوستان

طراحي قالب


می خواهند مهلت بگیرند تا بیشتر مجهز شوند

دو سونامی بزرگ نهم دیماه و 22 بهمن، از فتنه ی هشت ماهه ی انتخابات88  چیزی باقی نگذاشت. اما چرا؛ چیزهائی هنوز باقی است و نباید از آن غفلت کرد.

اکنون به سخنرانی های کسانی که تا این زمان تمام قد در مقابل رهبری ایستاده بودند و تا آخرین تیرهای خود را به اردوگاه انقلاب روانه کردند، نگاه کنید. اینان ضرب راهپیمائی 22 بهمن را حواله ی دشمن خارجی می کنند و مشت محکم مردم را بر سر فتنه گران نمی بینند. اکنون دعوت به مسالمت می کنند. روحیه طرد، حذف و فحاشی را  سم مهلك می نامند و از وحدت و مشترکات دم می زنند.  

خوب اینها همه حرفهای خوبی است. تشخیص حرف بد ار خوب سخت نیست. اما تشخیص حرف خوبی که حقیقتی را می پوشاند از حرفی که حقیقت را می نمایاند سخت است . حرف خوب زدن برای پوشاندن حقیقت هم کار هر کسی نیست. به همین خاطر امثال کروبی و موسوی زود رسوا می شوند اما کسان دیگری هستند که در هر شرایطی خود را برای آینده ای دیگر حفظ می کنند. کسانی که در این چند ماه وسط ایستادند و به فتنه چشمک زدند و به حقیقت اخم کردند.هر گاه فتنه قدرت نمائی کرد حقیقت را تحقیر کرده و ترساندند و هر گاه حقیقت غلبه کرد به نرمی خود را به آن نزدیک کرده و با حفظ فاصله از فتنه، او را هم از  خود راضی نگه داشتند.

اما بعد از فتنه کارهای زیادی باید انجام شود. متهمان به جرمهای بزرگ باید داغ ننگ خیانت به مردم خود را قانونا بر پیشانی خود تحمل کنند تا فردا نگویند ما مجرم نیستیم. کسانی که در اوج فتنه در فکر ضربه زدن به توان کشوربودند در دستگاهها شناسائی و بدون تامل پاکسازی شوند.اینها کسانی هستند که فعلا ساکت می نشینند تا فرصت بعدی. ما یقین کردیم اگر انقلا ب و نظام ضعیف تر می شد این جماعت به زعم خود برای زدن ضربه ی آخر لحظه ای درنگ و ترحم نمی کردند.

اما چه کنیم که ما انقلابی نیستیم. ساده لوحیم و دنبال کسب وجاهت نه در پی انجام تکلیف الهی خویش برای حفظ اسلام. امروز برخلاف کسانی که در پی حفظ اردوگاه فتنه هستند باید سیاست طرد و حذف خائنان از دستگاههای حکومتی بی اغماض انجام شود. باید احزاب و جریانهائی که در ایام فتنه بر این آتش می دمیدند غیر قانونی و منحل شوند. و باید روزنامه ها و نشریاتی که در ایام فتنه، ستون پنجم دشمن بودند تعطیل گردند. باید کسانی که در دانشگاهها و حوزه ها در پی تحریک و فریب دادن دانشجویان و طلاب بودند از صحنه آموزش بر کنار شوند. اگر اینکار را نکنیم روزی پشیمان می شویم. چنانکه در ابتدای انقلاب نکردیم و هزینه هائی بسیار سنگین پرداختیم و چنانکه در کودتای سال 78 اصلاح طلبان نکردیم و ده سال بعد همانها دوباره چون سپاه آفت زای ملخها بر سر مزرعه انقلاب ریختند.

            اما چه کنیم که ما انقلابی نیستیم و دنبال درد سر نمی گردیم. راحت طلبیم و از جهاد و مبارزه گریزانیم. مال و زن و فرزند و شغل و مسکن برای ما از خدا و رسول و جهاد در راه خدا محبوب تر است.و چون این چنین هستیم پس آماده ی فتنه ی بعدی باشیم تا امر خدا برسد و امتحان شویم و ریزش کنیم. خدا ما آدمها با این روحیات را تهدید کرده است. اما چه کسی است که به جای ترس از آبرو و جان و مال از خدا بترسد؟

اما نگران نباشید.اینها که خواندید تنها الفاظی است که البته آدمهای هشیار! حق دارند امروز ازآن گریزان باشند. این حرفها را تنها آدمها در خواب ممکن است بنویسند و آدمها در خواب آن را بخوانند. خلاصه جدی نگیرید خبری نیست.

ما اهل عبرت گرفتن نیستیم. برای انجام یک سخنرانی، چهار سال وقایع خونفشان اول انقلاب را مطالعه می کردم و از سوز گدازهای امام و حجم غفلت ها و عافیت طلبیها و ساده لوحی های بسیاری از یاران او حال بدی پیدا کردم. گویا فقط این امام بود که خیلی واضح، دشمن آگاهِ خبیث و با برنامه  و دنباله های داخلی او را از مزدوران و فریب خورده ها می دید و دیگران گویا با پرده های غفلت ناشی از گرفتاری در اهواء خود آن تنشها و فراز و نشیب ها را سوء تفاهم می دیدند و برای دشمنی که در پشت خود خنجر پنهان کرده بود آغوش مسالمت و مذاکره می گشودند. در ایام جنگ کردستان در یک صحنه، "هیئت حسن نیت"! را می بینیم- شما را به خدا اسم را نگاه کنید: هیئت حسن نیت!. گویا این حکومت است که باید حسن نیت خود را به ضد انقلاب مسلحی ثابت کند که یک هفته پس از پیروزی انقلاب، آری تنها یک هفته پس از پیروزی انقلاب به پادگان مهاباد حمله می کند و برای گرفتن حق کردها از حکومت هفت روزه ی اسلامی ، توپ‌هاي 105ميليمتري غنیمتی ارتش ضد خلقی! را به كوه‌هاي اطراف می برد و مراكز دولتي را مورد هدف قرارمي دهد- می گفتم این صحنه را تصور کنید: روز دهم آبان 58  و روز عید قربان است. داریوش فروهر نماینده دولت موقت در همان ساعاتی که با عبدالرحمن قاسملو، رئیس جنایتکار حزب دمکرات در حال مذاکره است، 33 نفر از فرزندان مظلوم این ملت از سرباز و درجه دار در سردشت به قربانگاه می روند و به شهادت می رسند. بلاهت را ببینید!

اما تنها این امام بود که هنوز 18 روز از پیروزی انقلاب نگذشته در فیضیه فریاد می زد: "بیدار باشید هشیار باشید مفسده جوها در کمین اند. آنها نخوابیده اند شما هم نباید بخوابید." اما فکر می کنید خفتگان در چه فکری بودند؟

و این امام بود که در مرداد 58 بر همه نهیب زد که: "ما مردم انقلابي نبوديم‚ دولت ما انقلابي نيست‚ ارتش ما انقلابي نيست‚ ژاندارمري ما انقلابي نيست‚ شهرباني ما انقلابي نيست‚ پاسداران ما هم انقلابي نيستند‚ من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم‚ اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم...اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم‚ به طور انقلابي عمل كرده بوديم‚ قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و رؤساي آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزب هاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و رؤساي آنها را به سزاي خودشان رسانده بوديم و چوبه هاي دار را در ميدان هاي بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم‚ اين زحمت ها پيش نمي آمد...ما نمي ترسيم از اينكه در روزنامه هاي سابق‚ در روزنامه هاي خارج از ايران براي ما چيزي بنويسند ما نمي خواهيم وجاهت در ايران در اسلام در خارج از كشور پيدا بكنيم‚ ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم و خواهيم كرد.مي آيم تهران و رؤسائي كه مسامحه مي كنند‚ با آنها انقلابي عمل مي كنم.اشداء علي الكفار رحماء بينهم. اين توطئه گرها در صف كفار واقع هستند‚ اين توطئه گرها در كردستان و غير آن در صف كفار هستند. با آنها بايد با شدت رفتار كرد. دولت با شدت رفتار كند‚ ژاندارمري با شدت رفتار كند‚ ارتش با شدت رفتار كند. اگر با شدت رفتار نكنند‚ ما با آنها با شدت رفتار مي كنيم. ما با خود همين ها اگر مسامحه بكنند‚ با شدت رفتار مي كنيم. مسامحه حدودي دارد‚ جلب وجاهت حدودي دارد. مصالح مسلمين را نمي گذارند به اين امور از بين برود. دادستان انقلاب موظف است مجلاتي كه بر ضد مسير ملت است و توطئه گر است تمام را توقيف كند و نويسندگان آنها را دعوت كند به دادگاه و محاكمه كند. موظف است كساني كه توطئه مي كنند و اسم حزب روي خودشان مي گذارند‚ رؤساي آنها را بخواهد و آنها را محاكمه كند...مي آيم تهران و رؤسائي كه مسامحه مي كنند‚ با آنها انقلابي عمل مي كنم ... عذرها را كنار بگذاريد‚ برويد فاسدها را سركوبي كنيد‚ برويد توطئه گرها را سركوبي كنيد‚ مسامحه نكنيد. دولت مسامحه نكند‚ ارتش مسامحه نكند‚ ژاندارمري مسامحه نكند‚ پاسداران مسامحه نكنند."

و این تنها امام بود که در شهریور 58 گفت به اینها مهلت ندهید. شهید صدوقی می گوید با آقای طالقانی 8 شهریور پیش امام بودیم. صباغیان وزیر کشور دولت موقت هم آنجا بود امام از کوتاهی ها بسیار ناراحت بود.  صباغیان گفت کردها مهلت خواسته اند امام گفت به خدا قسم شما را اغفال می کنند می خواهند از شما مهلت بگیرند تا تدارک ببینند و بیشتر مجهز شوند. مقصود آنها این است که ما را آرام کنند و اگر یک روز هم هست ما دست از جنگ برداریم تا تجهیز قوا کنند و آخرین ضربه را به ما بزنند. من تا اوضاع کردستان آرام نشود آرام نخواهم نشست.  خودم شخصا به کردستان خواهم رفت و غائله را خواهم خوابانید.  

اما ما چه کردیم؟ نتیجه اش این شد که فرزندان انقلاب را در کردستان تنها و غریب گذاشتیم و گذاشتیم ضد انقلاب در کردستان لانه کند و ریشه های آن تا سال 73-74 هم باقی بماند و حدود 30-40 هزار نفر شهيد وزخمی به علاوه خسارات فراوان غیر قابل محاسبه ی اجتماعی اقتصای فرهنگی امنیتی بین المللی و سیاسی روی دست نظام بگذارد. 

و باز امروزهم صحبت از مذاکره و مناظره و هیئت های حسن نیت و وحدت و طرد و حذف نکردن وآشتی  است. آشتی و عفو نسبت به کسانی که در خلوت خود نقشه ی براندازی بعدی و کنار گذاشتن نظام ولایت فقیه را می کشند.

بلی اداره حکومت به مردانی غیر از جنس حریر و حلیم نیاز دارد. مردانی سخت تر و سخت تر. آدمها و مسئولان باید آنقدرسخت تر و سخت تر و سخت تر شوند تا برسند به چیزی از جنس پاره های آهن. مردانی چون زبر الحدید و آن وقت است که فرج خواهد رسید.

اما امروز چه می گذرد. اوضاع آنقدر سنگین و متراکم است که رهبری نمی تواند مانند امام فریاد یزند که "بیدار باشید هشیار باشید مفسده جوها در کمین اند. آنها نخوابیده اند شما هم نباید بخوابید."

اوضاع آنقدر سنگین و متراکم است که یاری از یاران رهبری یارای نقل از رهبری را ندارد که مثلا بگوید به دیدار رهبری رفتم  و ایشان گفتند به خدا قسم شما را اغفال می کنند. می خواهند از شما مهلت بگیرند تا تدارک ببینند و بیشتر مجهز شوند. مقصود آنها این است که ما را آرام کنند و اگر یک روز هم هست ما دست از جنگ برداریم تا تجهیز قوا کنند و آخرین ضربه را به ما بزنند.

می دانم اگر این مطالب در جامعه منتشر شود متولیان امور بر آن بر می آشوبند. سیاسیون آن را افراطی خواهند نامید. موسسه نشر آثار امام نسبت به خشن نشان دادن امام و نقل مطالب امام به صورت گزینشی اعتراض خواهد کرد. آن آقای متولی تاریخ که در مقاله قبلی" نحات غریق فتنه گران..." به آن پرداختم ،باز نسبت به مشابهت سازی سیاسی تاریخ به افاضه خواهد پرداخت. دوستان ملامت می کنند، خصما تهدید می کنند. گروهی هم این حرفها را خیالات یک خیال زده ی ذهنگرای دور از جامعه افتاده می خوانند. آری فقط بخت با نویسنده است که کسی این خیالبافی ها را در این "چاه بلاگ" مهجور نمی شنود و نمی بیند. پس بگذار این خیال باف ناامید از انقلاب سوم، در جامعه با پنبه دانه ی خیالات خود رشته های کلمات بریسد و با آن پارچه ی تمنا بببافد و  جامه ی آرزو به تن واقعیت یخ زده ی گنگِ پریشانِ دنیا زده ی جامعه ای کند که چند وقت یکبار ناگهان با قوتی مهیب و شگفت انگیز بیدار می شود و دشمن خونخوار خود را با قدرت اما فقط چند قدمی به عقب می راند و دو باره به خواب می رود و دشمن را تا نابودی  تعقیب نمی کند. بگذار این سایه خیالات در دیواره های این چاه نقش بندد و کام صاحب خود را با آرزویی این چنین شیرین کند که بلی بعد از این فتنه مردم و حکومت متفقا سران فتنه را به محاکمه کشاندند و پس از محکومیتشان رهبری به آنها عفو داد و آنها تا ابد در گوشه ی اجتماع به عنوان آدمهایی بی ارزش و خائن و منفور دور از چشم مردم لباس انزوا پوشیدند و پوسیدند. آدمهای دو پهلو و سه پهلو و چند پهلو نیز از مناصب بالای حکومتی به زیر کشیده شدند و مردم به آنها گفتند شما شایستگی ندارید پس بروید درگوشه ای از رحمت این انقلاب بقیه ی روزگار خودرا بگذرانید.آن وقت این جبهه بندی دروغین چپ و راست و اصولگرا و اصلاح طلب از هم پاشید و جبهه ی انقلاب و ضد انقلاب شفاف شد و آدمهای مذبذب و مردد از مناصب حکومتی و جایگاههای سیاسی و فرهنگی جامعه به کناری رفتند. شور و غوغائی در میان مردم بر پا شد. دوباره امید تشکیل دولت اسلامی با انقلابی واقعی در همه ی دستگاهها ی حکومت  در باغستان انقلاب اسلامی شکوفه زد. انقلاب سوم به بار نشست و تشکیل دولت اسلامی شتاب گرفت. مفسدان اقتصادی ، باندهای مافیائی ، پر خورهای کم کار و پر مدعا از گوشه و کنار نظام اقتصادی طرد شدند. انقلابیون شب و روز  مانند روزهای اول انقلاب اول اسلامی در حال کار کردن و عرق ریختن شدند، امریکا و غرب از شتاب گرفتن انقلاب  و به قول خودشان رادیکالیزه شدن فضای ایران دچار عصبانیت و یاس و سرخودگی شدند. درست مانند انقلاب دوم. پایگاههای فرهنگی و سیاسی و اقتصادی پنهان دشمن در میان دستگاهها ی کشور و در میان نخبه نماها کشف و منهدم شد. مردم و بخصوص محرومان چون اول انقلاب به شوق آمدند. آنها که در این سی سال حسابهای خود را از مال حرام انباشتند ، پولهای خود را به خارج منتقل کرده و سپس خانواده شان را به خارج فرستادند و خودشان هم به آنها پیوستند. در میان مردم همان صفا و صمیمیت و همدلی اول انقلاب شکل گرفت. دولت و مجلس و دستگاه قضائی و حوزه و دانشگاه و همه و همه دست به کار تدوین برنامه های اسلامی و اجرای آن شدند و بهار کشور اسلامی روئید و انقلاب سوم هم به ثمر نشست و نهضت اسلامی خود را برای گامهای شتابناک به سوی آن وعده ی تاریخی یعنی ظهور نور آماده کرد.

 بگذار در زمانه بد حالی ها  درگوشه ای دور افتاده از یک کوره راه فرعی متروک در آزاد راه های عظیم اطلاعاتی، حرفهائی از جنس خیال بر رشته های دیجیتال نقش بندند. براستی این فضای مجازی هم چه آرامبخش خوبی برای آدمهای جدا مانده و عقب افتاده از اجتماع می تواند باشد.           


:: نوشته شده توسط ستاد در ساعت 03:05مربوط به : سیاسی



نجات غریقِ فتنه گران

در نقش ضدیت سیاسی با تاریخ

 

این وبلاگ متعلق به دوره ای خاص است که فعلا افکار عمومی خواص، مانند بسیاری دیگر از امور، بنای بر مداقه در آن و حقیقت یابی را ندارد. فعلا بنای بر تعطیلی آن هم نیست. البته بنای بر این هم نیست که بر این وبلاگ دائما چیزی افزوده شود. اما گاه موضوعاتی هست، کوچک یا بزرگ، که نمی توان از آن گذشت و ننوشت. نوشتن هم نه حتی برای ترویج که برای راحت شدن سینه . و این کار فقط یک چاه لازم دارد که این وبلاگ فعلا چنین نقشی دارد. دغدغه ای هم برای حضور در این بازار روزنامه ها و نشریات و سایتهای مشهور و پر رونق نیست . این بازار باشد برای نوع حرفهائی که در آن هست.

اما موضوع این مقاله از این قرار است که یک آقائی که در قم سالها در پشت میزش درکتابخانه نشسته بود و تاریخ می خواند و خدماتی هم داشت به مدد یک سایت که در اتخاذ مواضع دو پهلو چهره ای تابناک دارد، کم کم سیاسی نویس شد. بعدها هم که منتخب اول قم بر صدارت مجلس نشست او را به کتابخانه ای بزرگتر در کنار خود منتقل نمود و این مقام جدید او را بیشتر مورد توجه رسانه ها قرار داد. این فرد محترم نیز از آن زمان بیشترین تلاش سیاسی خود را مصروف ضدیتی ویژه با احمدی نژاد قرار داد. او در یکی از آخرین مواضعش می گوید" نظام  بیشترین مشکل را در طول سی سال گذشته به خاطر انتخاب آقای احمدی نژاد داشته" ! البته این نوع مواضع چیزی نبود که ما را به جواب وادارد. اما معظم له در آخرین اظهارات خود مطلبی را افاضه کرده اند که با تخصص ایشان یعنی تاریخ نسبت دارد و نتیجه ی سیاسی آن در کیسه فتنه گران می رود . به قسمتهائی از مطالب ایشان توجه نمائید:

"تاریخ انبیاء و تاریخ اسلام سرچشمه استفاده‌های معرفتی کلی، اخلاقی و منبعی برای شناخت سنن الهی است"

"ما گرفتار نوعی افراط در استناد به رویدادهای تاریخ اسلام به خصوص امر تطبیق آن بر آنچه دوست داریم، شده‌ایم."

"وقتی با یک حکومت مثل پهلوی مخالف بودیم این حکومت می‌شد دولت شمر و یزید، آن وقت به لحاظ سیاسی شروع کردیم به نگارش کتاب در این زمینه. وقتی آدم بدی می‌دیدیم می‌گفتیم این ابن ملجم است. به پولدار می‌گفتیم عثمان، به اشرافی می‌گفتیم عبدالرحمان بن عوف. ما در این مدت ذهنیتِ تاریخ اسلامی عجیب و غریبی پیدا کردیم."

"به نظر من در جامعه و جمع انقلابی ما، به دنبال رویه‌ای که داشتیم، اوضاع جوری پیش رفت که غالب سیاستمدارهای ما ذهنشان تاریخ اسلامی بر اساس تصویری که اسمش برداشت تاریخی بود، شد. یعنی رفتار دینی را با نمونه‌های تاریخی سنجش می‌کنند. در باره مقایسه میان ابن ملجم با برخی از اشخاص داخله، تحلیل‌هایی که شماری از اشخاص دارند، شگفت انگیز است. مثل مقایسه معترضان به دولت در ماههای اخیر که از طرف یکی از این شخصیتها، به ابن ملجم تشبیه شدند.  "   

"الان گاهی گفته می شود که ما در زمان امام حسین (ع) هستیم. خوب، ما در زمان شاه که در زمان امام حسین بودیم، حالا هم در زمان امام حسین هستیم؟"

"جالب است که تا یک زمانی، هر دوره را به دوره های صدر اسلام تشبیه می کردند حالا طوری تاریخ محکم و مستدل شده که زمان امروز ما را به اول انقلاب تشبیه کرده از آن حکم صادر کرده دیگران را محکوم و مطرود می کنند. فلانی مثل بنی صدر است پس محکوم است، فلانی مثل منافقین عمل می کند. بدین ترتیب یک ذهنیت سنگینی را روی این سخن به مردم عرضه می کنند. بلندگو در دست هر کس باشد، مخالفش را ابن ملجم یا شمر و زید یا طلحه و زبیر و غیره و غیره می‌داند و با اصرار و ابرام و برجسته کردن رگ گردن، گویی همه چیز ثابت و مستدل می شود."

" وقتی شما کسی را به شمر و یزید تشبیه می کنید، آیا او نمی تواند شما را به آن تشبیه کند؟ اگر چنین کرد، چه محکمه ای وجود دارد که تکلیف این دو تطبیق را جدا کند. خوب، البته اگر یک طرف ظاهر الفساد باشد و شارب خمر، آدم کش و سگ باز و غیره، باز شاید کسی بتواند تطبیقی بکند، اما اگر هر دو رفتارشان مثل هم بود چطور؟. به صرف این که کسی بالا ایستاده یا پایین که مشکل این قبیل استنادها و تطبیق ها حل نمی‌شود."

" متأسفانه ما سال‌ها با این اصطلاحات مردم را که منتقد بودند کنار زدیم و خوشحال بودیم که دیگران حرفهای ما را قبول کرده‌اند و آمده‌اند."

ایشان در باره فقه و تاریخ و اداره جامعه و تمدن سازی مطالبی گفته اند که اینجا جای پرداختن روشمند و علمی به آن نیست.

البته چند ماه پیش نیز در مقاله دیگری شبیه این مطالب را افاضه نمودند:

"بیش از سی سال است که به طور جدی، در درگیری‌های داخلی، استناد به رویدادهای تاریخ اسلام می‌کنیم. برای مثال یکی را طلحه و دیگری را زبیر و سومی را معاویه نامیده و بار تاریخی سنگینی را که میان ما شیعیان درباره هر یک از اینان وجود دارد، تنها بر اساس برداشت و تطبیق خودمان، بر سر افراد می‌گذاریم و آنان را محکوم و بی‌حیثیت می‌کنیم"

"بدون تردید در یکی دو دهه پیش از انقلاب، این تطبیق‌ها دامنه‌اش بسیار گسترده شد و از زمانی که دکتر شریعتی داستان‌های ناکثین و قاسطین و مارقین را عوامانه کرد و با زبان شیرین خود آن‌ها را ابزاری برای تطبیق این و آن قرار دارد، داستان توسعه زیادی یافت و نسل انقلابی ما را کاملا فرو گرفت."

البته نویسنده در هر دو مقاله خود به مطلب حقی اشاره می کند که این تطبیقها ضوابطی دارد و نباید از منطق خود خارج شود اما فضای این سخن و تخطئه ی کار تطبیق تاریخی در زمانی صورت می گیرد که رهبری به صورتی کاملا روشن و مستدل و منطبق با شرایط سالهای اخیر به آسیب شناسی مسئولان نظام پرداخته اند. در چنین شرایطی این گونه سخن گفتن به کمک کسانی آمدن است که امروز به حق زیر سوال رفته اند.

آنچه اینجا مورد توجه است وجهی از این مطالب و فضای آن است که در یک عبارت همان استفاده از یک نظریه ی علمی توسط سیاسیون در فضای فعلی یعنی بهره برداری از یک شخصیت علمی برای یک مقصود سیاسی می باشد. اکنون که مجموعه ی فتنه گران خود را زیر آواری از اتهامات سیاسی و مشابهتهای تاریخی می بینند و در گردابی از بحرانِ خود ساخته در حال غرق شدن هستند، این سایت خبر آن لاین است که با استخدام یک چهره ی علمی- که لابد بی غرض است و فقط بحث علمی می کند- سعی دارد دست فتنه گران را گرفته و از زیر آن آوار بیرون آورد و آنان را از غرق شدن نجات دهد.

اما سخنان این فاضل محترم از دو نظر مخدوش است. اول اینکه از ایشان نظر سیاسی بی غرض نیست و دچار هیستری ضد احمدی نژاد و ساده اندیشی مفرط نسبت به هاشمی است ثانیا از نظر علمی نیز این رای دارای وزن نیست. ضمن اینکه نگاه او با نگاه رهبری به تاریخ کاملا متضاد است. این موضوع را در ضمن مطرح می کنیم تا کسی نگوید مخالفت علمی با رهبری اشکالی ندارد. چرا که ما هم با تسامح و به طور مشروط این امر را بی اشکال می دانیم اما بر این نکته پا فشاری می کنیم تا فاصله نگاه این جمع با رهبری برای همگان آشکار شود. این را می گوئیم تا مردم بدانند در انتخاب خود باید بیشتر دقت کنند تا کسی در بستر این غفلت خود را تا آخرین  کرسی های نظام بالا نکشد و از آنجا به مخالفت زیرکانه و مبنائی با رهبری نپردازد. این همان چیزی است که این وبلاگ و ستاد متبوع آن برایش ایجاد شد و دریغ که در آن زمان چه غریبانه مبارزه کرد و بعد هم چه متعجبانه دید کسانی پرچم او را به دست گرفتند که در آن زمان آن جمع غریب را به خاطر همین پرچم تخطئه کردند. اینها مهم نیست مهم آن است که فاصله ی افراد با فکر رهبری باید برای مردم روشن تر شود.

یکی از شیوه های بسیار اساسی و موثر رهبری  در دوره ی بیست ساله رهبری شان همین مشابهت سازی های تاریخی است. ایشان بود که همه را هدایت کرد که طلحه و زبیر زمانشان را بشناسند. هر چند شهید مطهری هم می گفت شمر و یزید زمانه ی خود را بشناس. این نگاه در دیدگاه رهبری دارای یک مبناست. ایشان در این زمینه در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله(ص) در تاریخ 20/03/1375 گفته اند:

"نكته‌اى بليغ در قرآن است كه ما را به فكر مى‌اندازد. قرآن به ما مى‌گويد: نگاه كنيد و از گذشته‌ى تاريخ، درس بگيريد. حال ممكن است بعضى بنشينند و فلسفه‌بافى كنند كه «گذشته، براى امروز نمى‌تواند سر مشق باشد.» شنيده‌ام كه از اين حرفها مى‌زنند و البته، برف، انبار مى‌كنند! به خيال خودشان، مى‌خواهند با شيوه‌هاى فلسفى، مسائلى را مطرح كنند. كارى به كار آنها نداريم. قرآن‌كه صادق مصدِّق است، ما را به عبرت گرفتن از تاريخ دعوت مى‌كند"

به برخی دیگر از بیانات رهبری بيانات در ديدار با جوانان در مصلاى بزرگ تهران  در تاریخ 01/02/1379

توجه نموده و آنها را با سخنان تاریخ دان محترم خودمان مقایسه نمایید:

"من واقعاً به شما برادران و خواهران عزيز توصيه مى‌كنم كه با تاريخ آشنا شويد. تاريخ درس است؛ از تاريخ بسيار درسها مى‌شود آموخت و بسيار تجربه‌ها مى‌شود به دست آورد. عدّه‌اى سعى مى‌كنند حوادث روزگار ما را يك حوادث استثنايى - كه به هيچ وجه از تاريخ قابل استفاده نيست - وانمود كنند. اين غلط است. رنگهاى زندگى عوض مى‌شود، روشهاى زندگى عوض مى‌شود؛ اما پايه‌هاى اصلى زندگى بشر و جبهه بنديهاى اصلى بشر، تغييرى پيدا نمى‌كند."

"ما امروز در كشورمان اسامةبن‌زيدهاى زيادى داريم؛"

"امروز در اين كشور «عبداللَّه‌بن‌ابى»هاى منافق هستند؛"

"امروز به بركت ملتِ هوشيارى مثل ملت ايران، به بركت افكار برانگيخته‌اى مثل افكار ملت ايران، به بركت انقلاب بزرگى مثل انقلاب اسلامى ايران، نه امريكا و نه بزرگتر از امريكا - اگر در قدرتهاى مادّى باشد - قادر نيستند حادثه‌اى مثل حادثه‌ى صلح امام حسن را بر دنياى اسلام تحميل كنند. اين‌جا اگر دشمن زياد فشار بياورد، حادثه‌ى كربلا اتّفاق خواهد افتاد."

 

حال ممکن است ایشان مصلحتا یا واقعا پاسخ گوید از نظر من بیانات رهبری مصداق افراط نیست که در این صورت ایشان مصداق افراط و تفریط را معلوم نکرده است و آن را نزد خود نگه داشته است ثانیا آن کس که بیشترین استفاده ها را از مشابهت سازی درتاریخ نموده و بیشتر فضا را ایجاد نموده همانا رهبری است.

سالها قبل بنده در دفتر این فاضل محترم در قم بحثی سرپائی در نگاه به تاریخ داشتم و از همان زمان این تفاوت نگاه را دریافتم. در آن بحث بنده مطلبی در دوره بندی تاریخ گفتم که ایشان به شدت آن را رد کرد و این نگاه را نگاهی افراطی و متعلق به دهه ی اول انقلاب معرفی کرد و افزود من تاریخ را اینگونه نمی بینم من تاریخ را بر اساس جستجو از نشانه ها و اسناد مطالعه می کنم. کتیبه ها را می خوانم و... و این معنی دار کردن هر زمان را نسبت به زمان دیگر درست نمی دانم. آنچه آن زمان در ذهن بنده از نگاه ایشان نقش بست این بود که  ایشان تاریخ را مجموعه ای از حوادث پراکنده یافته است و رشته ی فلسفه تاریخ ظاهرا در نگاه ایشان بی معناست. خوب این اشکالی ندارد. ایشان به رشته ی خاصی از تاریخ مشغول است . این رشته بسیار سود مند است. رشته ی استخراج اجزاء تاریخ از زیر خاکهای قرون گذشته. ایشان و امثالشان تلاش مشکور خود را در این بخش انجام دهند. چسباندن این اجزاء و معنی کردنش با دیگران .

 به نظر بنده ایشان در سیاست چندان ورودی ندارد و فکر می کنم توسط سیاسیون مورد استفاده قرار گرفته است. توصیه بنده به ایشان این است که نگذارد بیش از این موردسوء استفاده سیاسیونی که از آب کره می گیرند قرار گیرد.بنده از این افراد محترمی که در یک رشته ی علمی بسیار پر کار بوده اند و چشم و کمر و دست و پا و سلامتی و جوانی در این کار گذاشته اند اما در امور اجتماعی و سیاسی به اندازه ی یک دانش آموز دبیرستانی پختگی ندارند قبلا دیده ام.کسانی که خیلی زود گول می خورند.


:: نوشته شده توسط ستاد در ساعت 04:00مربوط به : سیاسی



سختی های ملازمت

اهل بیت ع کشتی روان در آبهای عظیم و غرق کننده هستند، آنکس که بر این کشتی سوار شد ایمن ماند و هر کس آن را ترک کرد غرق شد،

 آنان که از اهل بیت پیشی گرفتند از دین خارج شدگانند و آنانکه از او عقب افتادند نابود شوندگانند و همراهان با او به مقصد رسیدگانند.

بدانید امام شما که به او اقتدا می کنید و از نور او روشنی می گیرید بر خود بسیارسختگیری می کند. او از دنیای ما به دو تکه لباس و از غذای آن به طعامی اندک قناعت می کند. بدانید شما نمی توانید مانند او باشید اما کوشش و تلاش کنید با او همراه باشید.  

بدانید همراه شدن با امام کاری خرد نیست. همراهی یعنی پشت سر امام راه رفتن و بدون فاصله پای خویش جای پای او گذاشتن. آیا این کاری آسان است؟ آیا این کار هر کس است؟ آیا هر کس که چنین الفاظی بر زبان آورد تایید می شود؟

حوادث روزگار عبرتهای آدمیانند. اما ما را چه می شود که به جای آنکه سر در گریبان ضعف و بیچارگی خویش کنیم ، سوار بر اسب سرزنش شده، بر زمین اشتباهات دیگران می تازیم.

امروز اخلاق گمشده ی بزرگ ماست. اخلاق سیاست را حکمت آمیز می کند. چه اشتباه است آنکه اخلاق را موجب کندی سیاست ورزی می داند و چه فاصله داریم ما با رهبری آنگاه که او از خطاها سخن می گوید ما انصاف را از یاد می بریم و آنگاه که از انصاف می گوید برخورد با متخلف را به فراموشی می سپاریم. ما دائما دچار افراط و تفریطیم . و این به خاطر آن است که جاهل، دائما یا تندروی می کند یا کند روی. یاد بگیریم. بیاموزیم.بیاندیشیم وعبرت بگیریم.

ماجرای کوتاهی سرافکنده کننده ی آقای محمود احمدی نژاد در اجرای دستور روشن و حکمت آمیز رهبری عبرت این روزهاست. ما رئیس جمهور را می شناسیم. از رای به او پشیمان نیستیم. از تبلیغ او در گذشته توبه نکرده ایم. اما مسئله چیز دیگری است. در گوشه و کنار شخصیت های ما چیزهائی خانه کرده است که به آن اهمیت نمی دهیم. سالها با آن زندگی می کنیم و نمی دانیم این اشیائی که پیرامون خود جمع کرده ایم و یا آنها را به حال خود ذر اطرافمان رها کرده ایم در یک زلزله به ترکشهائی خطرناک تبدیل خواهند شد. با آنها روزگار می گذرانیم به آنها عادت و علاقه پیدا می کنیم تا ناگهان آن حادثه از راه می رسد و باید برای نجات کشتی مصلحت، آن را از اشیاء محبوب خود سبک کنیم. و اینجاست که آن لحظه ی سخت امتحان فرا می رسد. براستی ملازمت چه سخت است. 


:: نوشته شده توسط ستاد در ساعت 04:35مربوط به : سیاسی



خاک بر چهره ی خورشید می  پاشید


افسوس که لازم دیدم این کلمات را صرف شما کنم. آخر بزرگ ما آنقدر در ارتفاع قله ی عزت خویش آرام گرفته که بر دامنش گرد و غبار این ایام نمی نشیند.این لزوم و نیاز شاید برای نسلهائی است که باید انقلاب را از سال 57 و قبل از آن شفاف شفاف ببینند تا این مالکان حقیقی انقلاب بدانند چه چیزی را باید تحویل بگیرندو چه چیزهائی را باید کنار بگذارند. شاید بهانه نوشتن هم همین باشد. شاید هم حکمتی دیگر در پس این انگیزه ها وجود داشته باشد که در ادامه مشخص خواهد شد.

چهار کلمه از شما در  خاطره ی ما نسل دومی های انقلاب  به جای مانده است. شهید آیت الله غفاری ، هفت تیر ، بنیاد الهادی و جوراب استارلایت و دیگر هیچ. تا آنجا که سنت الهی برای انقلاب در آغاز دهه ی چهارم بر این شد که فراموش شدگان را به میدان آورد تا برای همیشه از خاطره ها محو شوند.

از این چهار کلمه ، شهید آیت الله غفاری رستگار شد و ارتباط شما با او مانند ارتباط همه ی آنانی است که این روزها به شهید خود آویخته اند و به جای رسم او اسمش را تکرار می کنند. آنطور که یادم است مشهور بود که شهید غفاری ذوب در امام بود. این صفت وصله ای نیست که به شما بچسبد. این مطلب در ادامه روشن خواهد شد.

          کلمه دوم هفت تیر بود. آن موقع شما را با هفت تیر می دیدیم و البته در فضای شور انقلاب طبیعی بود اما هیچگاه سخنی از شما به یاد نداریم. نمی دانم آیا علاقه شما به هفت تیر از علاقه تان به سخن گفتن کاسته بود یا علت دیگری داشت.  اما بنیاد الهادی دیگر ماجرائی دیگر بود و اتفاقا شما در این زمینه جزء پیشگامان بهره مندی از مواهب دولت بوده اید! یادم است در میان نیرو های عدالتخواه آن زمان - که نمی دانم چه سرنوشتی پیدا کردند-  کسانی بنیاد شما را به طعنه بنیاد الحادی  می خواندند. من آن موقع از این تعبیر ناخرسند بودم. و اتفاقا همین بی مبالاتی ها در سخن  و فعل بود که سرنوشت برخی از آن عدالتخواهان بی مبالات را به  جاهائی نامطلوب کشاند.

ماجرای امتیاز کارخانه جوراب استارلایت نیز  یکی دیگر از سوابق مبارزاتی شماست که آن هم به مدد مهرورزی آقای موسوی نخست وزیر وقت برایتان میسر شد.

اینها تمام اندوخته ذهنی ما از شماست و در این بیست سال همچون پدیده ی سبز انتخابات دهم ! از شما هم در این سالهای طوفانی و پر فتنه  هیچ صدائی و ندائی و سخنی شنیده نشد. نه در تهاجم فرهنگی به ایمان مردم نه در تهاجم به مقدسات و نه در تهاجم به امام و نه در چهره نمائی زشت مفاسد مالی برخی مسئولان  و نه در مانور تجمل و اشرافی گری و نه در هیچ بلا و فتنه ی دیگر نه در بارها چنگ و دندان نشان دادن آمریکا و اسرائیل به مردم ایران نه در هجوم امریکا به منطقه نه در هجوم اسرائیل به لبنان و فلسطین ، نه در پیروزی بزرگ حزب الله نه در مقاومت خونین مردمی در غزه و نه در هیچ معرکه ی داخلی و خارجی هیچ نشانی  از شما و امثال شما نبود. براستی در این بیست سال کجا بودید آقای غفاری؟ خوب لابد مشغول بوده اید. اشکالی ندارد اما ناگهان چطور شد همگی شما فراموش شدگان به میدان آمدید و اینطور به تمام گذشته خود پشت کردید.

          سخنان سخیف شما شایسته جواب نیست. فحاشی و بی ادبی جوابش سکوت است. بخت خوب شما آن است که تحت حاکمیت امام عادل حکیم رحیم صائنا لنفسه و مشفق مردم زندگی می کنید و همین شناخت شما هم به شما جرات این طور بی ادبی ها را داده است. آن بخش از صحبت شما هم که ممکن است بوی استدلال بدهد آنقدر سست است که آشکار می کند از دهان کسی خارج شده که کینه ها و بغض ها اجازه ی فکر کردن به رسوائی فوری گوینده ی آن را نزد کسانی که اندکی فکر می کنند نمی دهد.

شما گفته  اید "امام به من نگفت که شما ولایت فقیه را نمی شناسی ولی به جنابعالی گفت"  فکر نمی کنید علت اینکه امام به شما چیزی نگفت این بود که شاید مصداق لم یکن شیئا مذکورا بوده اید؟ راستی چرا وقتی از امام برای رهبری بعدی سوال کردند امام اسم شما را نیاورد و نام سید علی خامنه ای را ذکر کرد؟ این برای آن نیست که شاید شما لم یکن شیئا مذکورا بوده اید؟ پس اشکال اول کلام شما این است که خود را با بزرگان قیاس فرموده اید. نکته ی دیگر آنکه شما به امام هم اعتقادی ندارید. چرا ؟ چون به امام هم اتهام می زنید.  چه اتهامی؟ این اتهام که امام کسی را که به ولایت فقیه اعتقاد نداشت به عنوان رهبری بعدی نصب یا پیشنهاد کرد. می بینید وقتی در گفتار خود انسان از دائره ی عقل خارج شود چه زود رسوا می شود؟

براستی شما مانند همراهانتان خیلی امام را قبول دارید؟ باور نمی کنیم والا شما از یک بحث طلبگی استاد و شاگرد چنین نتیجه ای نمی گرفتید. آیا یادتان نیست امام در باره ی همان که به او کینه می ورزید چه گفت؟ یادتان می آورم . آیا خورشید را می شناسید؟ آیا تعبیر "چون خورشید" را در کلام امام به یاد دارید؟ اگر تا آخر  تاب بیاورید برایتان توضیح می دهم . کمی هم مفصل تر توضیح می دهم تا درونیات خود را وقتی با خواندن این کلمات بر می آشوبند بیشتر بجوئید و ببوئید. امام پنج بار از تعبیر " چون خورشید" استفاده کرده است. آنها را دانه دانه و با حوصله برایتان می آورم :

1-     بار اول در مورد حضرت زهرا(س) و گفت : "زني كه افتخار خاندان وحي و چون خورشيدي بر تارك اسلام عزيز مي درخشد"

2-      بار دوم در باره حقیقت اسلام و گفت: " تا چهره تابناك آن چون خورشيد جهانتاب جلوه كند."

3-     بار دیگر هم در مورد پیروزی رزمندگان اسلام بود که گفت : " بحمدالله تعالي نخواهند توانست بر اين پيروزي ها كه چون خورشيد عالمتاب مي درخشد سرپوش نهند"

4-     بار چهارم نیز در فتح باب خاص بهشت برای مجاهدان بود که گفت:"اين مدال الهي بر بازوان مجاهدان‚ چون خورشيد در نزد صاحبان اسرار غيبي و ملكوتي مي درخشد"

5-     و آخرین بار 17ماه قبل از رحلت خویش در باره ذخیره ی الهی انقلاب گفت:" در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مباني اسلامي از جمله افراد نادري هستيد كه چون خورشيد روشني مي دهيد"

آن کس را می شناسید؟ باور من این است خداوند می خواهد در این دهه ازهمه ی آنان که سه دهه بر این سید مظلوم ظلم کردند انتقام بگیرد. من سرنوشت تاسف بار رئیس اغتشاشگران را که سی سال پشت آبروی امام پنهان شده بود از همین قبیل می دانم. اهل اطلاع می دانند از چه ظلمهائی سخن می گویم.  گویا نوبت تک تک ظالمان فرا رسیده است. این را بشارتی می دانم که انقلاب می خواهد خانه تکانی کند ، استخوان سبک کند ، اضافه بار خود را بر زمین بگذارد، پوست بیاندازد ، محتویات معده ی خود را بیرون ریزد و با سلامت و شتاب به حرکت خود ادامه دهد. آری این دهه دهه ی پیشرفت انقلاب و طلوع خورشید انقلاب در افقی بالاتر از گذشته است. حال بگذار برخی بر چهره ی خورشید خاک بپاشند. برای اینکه فرد منظور امام را بیادتان بیاورم تمام پیام امام را به برادر خود سید علی خامنه ای در اینجا می آورم. امیدوارم باز هم تا به آخر تاب بیاورید:

" بسم الله الرحمن الرحيم

          جناب حجت الاسلام آقاي خامنه اي رئيس جمهور محترم جمهوري اسلامي دامت افاضاته‚ مرقوم شريف جناب عالي واصل و موجب خرسندي گرديد. اين جانب كه از سال هاي قبل از انقلاب با جناب عالي ارتباط نزديك داشته ام و همان ارتباط بحمدالله تعالي تاكنون باقي است‚ جناب عالي را يكي از بازوهاي تواناي جمهوري اسلامي مي دانم و شما را چون برادري كه آشنا به مسائل فقهي و متعهد به آن هستيد و از مباني فقهي مربوط به ولايت مطلقه فقيه جدا جانبداري مي كنيد‚ مي دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مباني اسلامي از جمله افراد نادري هستيد كه چون خورشيد روشني مي دهيد. مع الاسف جمهوري اسلامي و سران محترم آن به جرم اسلام خواهي و بسط عدالت اسلامي در جهان مورد تاخت و تاز تبليغاتي جهانخواران شده اند و مثلا اگر بگويند آفتاب روشن است‚ فردا تبليغات جهاني به شرح و تفصيل و توجيه و تحليل پرداخته و جمهوري اسلامي و ياران آن را به طوري محكوم مي كنند و چون آشنا به فقه اسلامي و به ملت فداكار اسلام و ايمان راسخ آنان نيستند‚ بسياري از اوقات تبليغات آنان به نفع جمهوري اسلامي تمام مي شود. 

          و البته ما متوقع نيستيم كه با قيامي كه بر پايه اسلام عزيز نموديم و ((نه)) به شرق و غرب و عمال آنها گفته ايم‚ آنان به ما و شماها و به ملت عزيز جان بر كف ما بارك الله بگويند. و خوشبختانه اخيرا در همين موضوع حدود ولايت فقيه نويسندگان و گويندگان متعهد و آگاه به مسايل اسلامي‚ مساله را در مجالس و روزنامه ها تا آن جا كه ديدم مورد بحث قرار داده كه من از تمامي آنان تشكر مي كنم و اميد است ائمه ي محترم جمعه و بويژه امثال جناب عالي كه در ميان مسائل دست توانا داريد‚ مساله را تعقيب و در خطبه هاي نماز جمعه اذهان ناآگاهان را روشن و زبان دشمنان اسلام را قطع فرماييد. و جناب عالي و ملت بزرگوار خواهند ديد كه در اطراف همين نامه چه شيطنت ها و تحليل ها در رسانه هاي گروهي مخالفين اسلام و همدستان آنان خواهد صورت گرفت. در خاتمه سلامت و سعادت جناب عالي را از خداوند خواستار و اميد است امثال جناب عالي در مقاصد عاليه خود پيروز و سر بلند گرديد.

  والسلام عليكم و رحمت الله  روح الله الموسوي الخميني 

 


:: نوشته شده توسط ستاد در ساعت 02:23مربوط به : سیاسی



اسم بهشتی ، رسم بهشتی

همیشه این طور است. پس از رفتن یک بزرگ، عده ای به نام او می آویزند و گروهی به مرام او متمسک می شوند. گروه آویزندگان معمولا به واسطه سوابقی چون نسبتها و رفاقتها و همکاریها و امثال آن خود را در چشم مردم نزدیک به او نشان می دهند و جمعیت متمسکان تلاش می کنند بدون تعینهای دنیائی تنها با اندیشه ی او پیوند داشته باشند.

          در سالگرد شهادت بهشتی بدون توضیح و شرحی اضافه، قسمتی از نامه ی معروف آن شهید را به امام راحل در 22 اسفند 59 می آوریم تا یکبار دیگر مختصات زمانه ی خود را در آئینه ی کلام آن بزرگ به خدا پیوسته بازبینی کنیم. در این نامه آن شهید به وجود دو تفکر متفاوت در میان مدیران کشور می پردازد. این نامه از کتاب خاطرات آقای هاشمی در سال 59 برگرفته شده است. در همین مسئله عبرتی است برای آنان که می اندیشند.

استاد و رهبر بزرگوار

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته

سنگینی وظیفه ، فرزندتان را بر آن داشت که این نامه را به حضورتان بنویسد و حقایقی را به عرضتان برساند. دو گانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد به اختلاف دو بینش مربوط می شود.

یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد ، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن باید سخت ملتزم به وحی و تعبد در برابر کتاب و سنت باشد. بینش دیگر در پی اندیشه ها و برداشتهای بینابین که نه بکلی از وحی بریده است و نه آنچنان که باید و شاید در برابر آن متعبد و پای بند و گفته ها و نوشته ها و کرده ها براین موضع بینابین گواه.

بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی و نظامی آنها سخت به توکل برخدا و اعتماد به نفس و تکیه برتوان امت اسلامی و پرهیزاز گرفتار شدن در دام داوریها یا دلسوزیهای بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر هر چند دلش همین را می خواهد و زبانش همین را می گوید و قلمش همین را می نویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد ، در عمل لرزان و لغزان .

بینش اول به نظام و شیوه ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به سوی همه نوع پیشرفت و ترقی ، مانع حل شدن مسلمانها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام ارزشی اصیل و مستقل اسلام استوار دارد. بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزشهای آن ، جامعه را به راهی می کشاند که خود به خود درها را بر روی ارزشهای بیگانه از اسلام و بلکه ضد اسلام می گشاید.

بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه می کند که جامعه را به سوی امامت متقین و گسترش این امامت بر همه ی سطوح راه می برد. بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه می کند که خود بخود راه را برای نفوذ بی مبالاتها یا کم مبالاتها در همه ی سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها لذا سرنوشت انقلاب هموار می سازد....


:: نوشته شده توسط ستاد در ساعت 01:36مربوط به : سیاسی



این دمکراسی غربی چقدر بی رحم است!

براستی میر حسین موسوی عاقبتی فوق تصور همگان پیدا کرد. پیش از این ما نوشته بودیم که از نحوه ی ورود او به صحنه ای که با خصوصیات آن آشنا نیست نگرانیم. تصور می کردیم او نهایتا هم اخلاق را می بازد و هم نتیجه را اما برای کمتر کسی قابل پیش بینی بود که او همه چیز را خواهد باخت.

او اکنون تبدیل به یک فرد سیاسی تازه به میدان آمده شده است که با لجاجت ذاتی خود و نیز طبع عصبانی اش و البته هدایت گرگهای سیاسی که دچار توهمش نموده اند در سرازیری افتاده است. این توهم را می شد از همان اولین استقبالها ی جمعی از او تشخیص داد . توهم اینکه " من آمده ام تا شما را نجات دهم". اما اکنون او دچار این توهم شده است که گویا می خواهد انقلاب امام را احیا کند. شعار الله اکبر با رنگ سبز و طعم مخملی! میر حسین موسوی با چه سرعت سرسام آوری دارد فاصله ی امام را به سوی بدترین خبیث ترین عنود ترین جانی ترین شقی ترین دشمنان امام طی می کند. آن قدر شتاب گرفته است که گویا همه جا زده اند. این شاید  برای جبران بیست سال سکوت باشد، شاید برای اثبات این باشد که اهل کنار کشیدن نیست، شاید برای کینه ای نهفته از سالهای دهه شصت از مسئول بالاسر خود باشد، شاید بدلیل دوری سالیان طولانی از سیاست واقعا به او باورانده اند که تقلب شده ، شاید همه ی اینها باشد. هر چه باشد معلوم شد که او قدم به قدم با اقتضائات دمکراسی غربی به پیش آمد تا به این نقطه ی فلاکت بار رسید. از چاپ نکردن پوستر تا بنرهای استادیومی، از دست نویس های تبلیغاتی تا بسیج روزنامه و ویژه نامه و سایت و وبلاگ و کارگردانان سینما و تلویزیون و...، از شروع از جنوب شهر تا جمع آوری رای از شمال شهر و اردو کشی از مناطق شمالی تهران، از هر ایرانی یک ستاد تا سپردن ستاد به عناصر بدسابقه و بد اخلاق و منحرف، از آنجا تا اینجا فاصله ای طولانی است که باسرعتی باور نکردنی طی شد. مقاله ی قبلی ما را یکبار دیگر بخوانید. این دمکراسی غربی چقدر بی رحم است.       


:: نوشته شده توسط ستاد در ساعت 01:07مربوط به : انتخابات ریاست جمهوری دهم



ملت بر فرزند خود خرده نمی گیرد

ماجرای انفکاک سازمان حج و زیارت از ارشاد و الحاق آن به گردشگری و بازگشت این سازمان به جای اول خود با حکم رهبری ، آنطور که در رسانه ها مطرح شد، یکی دیگر از پرونده های سوال برانگیز دولت نهم است که با تاسف تبدیل به سوژه ای برای مخالفان حرکت مقدس دولت سازی اسلامی شد . و این بار هم باز کسی جز خود دولت این بهانه را به دست این گروه از مخالفین خود نداد. لابد می گوئید الان چه موقع این حرفهاست. شما باید مواظب باشید در چنین شرایطی که پای انتخاباتی مهم هستیم توپ را در اختیار رقیب ندهید.

          اما براستی این نگاه و این ترس و هراس  چه وجاهتی دارد؟ فرض کنید ما نتیجه گرفتیم که دولت در این ماجرا اشتباه کرده است. و بالاتر از آن فرض کنید ما گفتیم دولت ازاین گونه اشتباهات مکررا مرتکب می شود و اصلا به این نتیجه رسیدیم این وضع در دولت تبدیل به یک رویه شده است. آنان که گفتن این مطالب را به مصلحت نمی دانند یا می پندارند این نتیجه گیری ها می تواند موجب تضعیف احمدی نژاد شود و یا آنکه تصور می کنند اینکار موجب ناراحتی دولتیان و از دست دادن موقعیتها ی پیشرفت در آینده برای آنان خواهد شد.ما با این گروه دوم فرصت شناس که خیلی از سنگر ها را پر کرده اند آشنائی کامل داریم اما نیازی به صحبت در باره ی اینها نمی بینیم. اما گروه اول که تصور می کنند این سخنها آنهم نزدیکیهای انتخابات تضعیف کننده احمدی نژاد است حداقل به دو موضوع توجه ندارند:

اولا : فرض کنید دولت در این ماجرا اشتباه کرده باشد. آیا لاپوشانی این اشتباه مخرب تر است یا اعتراف به آن؟

ثانیا: این گروه معلوم است اساسا نگاه و شناخت عمیق و درستی از احمدی نژاد ندارند. آنها ریشه های شخصیت و روحیه و منش و اعتقاد و عملکرد احمدی نژاد را آنقدر کوتاه و سست می دانند که معتقدند با برملا شدن چند اشتباه، وی درخت کن خواهد شد.

          در این باره لازم است توضیح دهیم که احمدی نژاد و تفکر وی و موجی که از سال 84 توسط دوستداران او و خود وی در سراسر کشور به پا خاست یک حرکت اصیل و عمیق و پیوند خورده با ریشه های انقلاب اسلامی بود. و به همین دلیل است که نتیجه ی عمل و کارنامه ی وی به دلیل احیای گفتمان انقلاب در زمانی که به تعبیر رهبری این ارزشها در بدنه ی مدیریت کشور در حال فراموشی بود ، کارنامه ای درخشان و مورد قبول مردم تلقی می شود. آنچه احمدی نژاد در طول این سه و نیم سال انجام داد یک فداکاری بزرگ و یک شجاعت کم نظیر و یک خدمت بیاد ماندنی بود. کسی نمی تواند این ها را انکار کند. او در بین الملل برای ایران عزت آفرید و به مسلمانان و مستضعفان جهان تحرک و امید بخشید و در داخل به محرومان خدمت کرد و در راه عدالتخواهی دستان خود را تا معده در گلوی حرام خور ها فرو برد تا حق ملت را از آنها بستاند اما دریغ که نعره های بلند این گردن کلفت ها و نارسائی سطح مبارزه عدالتخواهی موجب شد او نتواند بیت المال را کاملا از هاضمه ی این مفت خور ها بیرون بکشد.

          ملت احمدی نژاد را فرزند خود می داند و نمی خواهد او را تا چهار سال دیگر ازدست بدهد. ملت قدر این فرزند را می داند و اشتباهاتش را گوشزد می کند اما بر او خرده نمی گیرد.     


:: نوشته شده توسط ستاد در ساعت 10:49مربوط به : سیاسی



مشکل حکایتی است که تقریر می کنند

حضور شجاعانه و موفق احمدی نژاد در کنفرانس دوربان 2، مردم ایران و بسیاری از ملتها را خوشحال کرد و موفقیتی دیگر در کارنامه سیاست خارجی احمدی نژاد ثبت نمود. اما متاسفانه باز هم این واقعه از پس عینک برخی از نخبگان و خواص به گونه ای دیگر دیده شد. در میان این طیفِ منفی بین این مضمونِ کوک شده ی ثابت اما با رنگها و نواهای مختلف شنیده شد که " رئیس جمهور نماد ملت ایران است و توهین به او توهین به ملت تلقی می شود پس بهتر بود  احمدی نژاد به این کنفرانس نمی رفت". شبیه همین استدلال در ماجرای دانشگاه کلمبیا در نیویورک و سخنان سخیفانه رئیس حقیر این دانشگاه علیه احمدی نژاد و سخنرانی طوفانی احمدی نژاد در آن مجلس نیز تکرار شد که عده ای فریاد برآوردند که وا ملتا! وا رئیس جمهورا! واایرانا! وااسلاما! در باره این نظر عجیب نکاتی قابل تذکر است:

1-     این افراد کاش نگاهی به بازتاب حضور و سخنرانی احمدی نژاد در رسانه های جهان و تعابیری که در این باره مطرح شد می انداختند و در ادعای خود تجدید نظر می کردند. این سخنرانی را حدود 700 میلیون نفر در جهان دیدند و به این ترتیب یک تریبون جهانی نصیب بیان عقاید روشن و بر حق ایران نصیب ما شد. برخی گفتند "احمدی نژاد آنتن ترکاند". برخی گفتند این کنفرانس را باید "کنفرانس احمدی نژاد" نامید. برخی گفتند "احمدی نژاد تاول صهیونیسم را ترکاند". مقامات رژیم صهیونیستی با عصبانیت به اقدامات و اظهاراتی از قبیل فراخواندن سفیر خود از سوئیس و حمله لفظی به احمدی نژاد و سازمان ملل و این همایش دست زدند. باراک اوباما پرده از چهره ی تزویر خود کنار زد و علیه احمدی نژاد موضع گرفت. انگلیس اعتراف کرد که خروج همزمان چند کشور واداده ی اروپائی با هماهنگی قبلی بود نه یک اقدام خودجوش و بر اساس وجدان جمعی مشترک. درمقابل شبکه ی الجزیره مطالب زیادی پخش کرد که در آن گفته می شد "سران عرب باید از احمدی نزاد بیاموزند". "احمدی نژاد حرف دل ملتهای عرب را زد" و...

2-     بد نیست مقایسه ای بین دو اتفاق نزدیک به هم کنیم. دست دادن و خوش و بش کردن خاتمی با نخست وزیر سابق دانمارک با سخنرانی احمدی نژاد در کنفرانی دوربان 2 در سوئیس. نخست وزیر دانمارک کسی است که در کشورش بدترین توهین ها به پیامبر اسلام انجام شد و او تحت عنوان آزادی بیان از این اقدامات دفاع نمود.نمی دانیم چرا آقایان در چنین مواردی ساکت اند و رگ غیرن ملی و اسلامی شان بر نمی آید و سکوت می کنند. البته اطرافیان خاتمی در صدد توجیه برآمدند و گفتند که این فرد گمراه در آن جلسه اظهارات مثبتی بیان کرده و خاتمی پس از این اظهارات با او دست داده است. به نقل از این اطرافیان این  دانمارکی گفته است آزادی بیان نباید به توهین به دیگر ملل منتهی شود. همین! همین؟ آیا جا نداشت که این دانمارکی از مسلمانان عذر خواهی کند؟ ممکن است دوستداران خاتمی برای این دانمارکی عذر بتراشند که از عذر خواهی غفلت کرده است اما او پس مصافحه با رئیس جمهورسابق ایران در جائی تصریح کرد که عذر خواهی نمی کند! البته ما این پرونده را در سابقه سیاه اروپائی های بی مقدار مفتوح نگه داشته ایم و روزی که غیرت در این کشور بار دیگر جوشید ادعانامه ای علیه این سران صادر کرده و آنها را به محاکمه خواهیم کشاند اما فعلا انتظار نداریم در دانمارک آن کاریکاتوریست هتاک را بگیرند و محاکمه کنند و مجازات نمایند اینها پیشکش. برای برخی همین قدر که از گوشه لبان نامبارک این موجودات گمراه اظهار لطفی نسبت به ما بشود کافی است که ما با سر به سمت کفش هایشان حرکت کنیم. لطفا این ذلت و ننگ مقایسه شود با آن عزت و آبرو در سوئیس.

3-     می گویند نباید کاری کنیم که به ما توهین شود. این حرف خالی از عقل نیست اما به این سوال ما جواب بدهید. مگر پیامبران با دعوت دیگران به حق و عدل خود را در معرض توهین قرار نمی دادند. پیامبر اسلام چقدر توهین و تخفیف در راه خدا دید؟ خاکستر و فضولات حیوانات بر سر مبارکش ریختند. به او سنگ زدند. او را دیوانه و شعبده باز و جادوگر نامیدند و... شما بگوئید پیامبر مقدس تر بود یا مقام ریاست جمهوری اسلامی ایران. صدها رئیس جمهور ایران فدای پیامبر و راه پر افتخار او. آیا در پس این عاقل نمائی نوعی عافیت جوئی نهفته نیست؟ یا اینکه این اظهارات از سر بهانه گیری و عیب جوئی از کسی است که بساط همه ی مدعیان سنتی قدرت را در ایران بهم ریخته است؟ یا اینکه مدعیان اخلاق مداری به دنبال استفاده ی انتخاباتی با تکیه بر عوامفریبی هستند؟ ما کسی را متهم نمی کنیم. انگیزه خوانی هم نمی کنیم. اما شما بگوئید آخر این چه حرفی است که عده ای می زنند؟ حقیقتا مشکل حکایتی است که تقریر می کنند.  


:: نوشته شده توسط ستاد در ساعت 07:07مربوط به : بین الملل



آی آدمها

 

 از سیل قم حدود بیست روز می گذرد. این سیل در رسانه های عمومی و رسمی به خلاف عرصه ی اینترنت کمترین بازتاب را داشت. ظاهرا این طور بر می آید برخی از نشریات محلی ضد دولت در استفاده از این موقعیت طلائی برای تخریب دولت سنگ تمام گذاشته اند. البته مدیریت شهری هم این امکان را با سخاوت در اختیار این چنین جریانهای بهانه گیری قرار داده است. مسافرت زیارتی سیاحتی استاندار قم در ایام نوروز در زمان سیل به سوریه نیز مسئله ی مهمی بود که مورد توجه قرار گرفت . این ماجرا در اذهان یادآور مسافرت شهردار قم در برف و یخبندان سال 86 به کشور چین شد. استاندار قم اظهار می کند که ما چاره ای جز استفاده از فضای رودخانه نداریم و می گوید طرحهائی برای خارج کردن مسیر سیل از داخل شهر قم داشته ایم اما به علت اینکه اعتبار صد میلیون تومانی مطالعات این طرح اختصاص داده نشد، این پروژه متوقف شده است. این در حالی است که براثر سوء سیاستهای مزمن در کشور ، ثروت این کشور به صورتی عادلانه توزیع نمی شود. آمار رسمی حکایت از 4 کشته و حدود 3 نفر مفقود می نماید. در عالم خیال می توان تصور کرد اگر قبل از سیل به خانواده های کشتگان اطلاع می دادند که آیا حاضرید در قبال نجات جان بستگانتان هر کدام به اندازه یک دیه ی انسان برای پیشبرد طرح خروج مسیل از داخل شهر قم بپردازید ، آن گاه بیش از دو برابر اعتبار لازم برای مطالعه این طرح نصیب استان می شد!

برخورد نهادهای محلی استان با رسانه ها نیز در این مسئله جالب است. مسئول روابط عمومی استانداری از نحوه ی خبر رسانی خبرنگاران گلایه می کند. گفته می شود یکی دیگر از مسئولان در یک برنامه ی تلویزیونی نمک به زخم پاشیده و یادآور ممنوعیت اسکان در رودخانه شده و این کار را قابل پیگرد دانسته است. لابد مخاطب این مسئول جان باختگان و خسارت دیدگان حادثه ی سیل نبوده اند. درباره این سیل از ابعاد و زوایای فوق الذکر در برخی سایتها و وبلاگ ها مطالبی آمده است، اما نگاه ما به بعدی دیگر از این ماجراست که اکنون با آمدن فیلمهای مردمی از این سیل روی موبایلهای مردم قم زنده شده است. این فیلمها شامل تصاویری تکان دهنده از غوطه ور شدن و روی هم سوار شدن چندین ماشین در سیل است که مانند تکه های چوب پنبه  در میان قدرت مهیب سیل به حرکت در می آیند و نیز تصاویری بسیار دردناک از یک نفر که در میان سیل به یک میله می چسبد و حدود پنج دقیقه مقاومت می کند و با افزایش سیل به درون سیلاب می افتد.

اول اینکه مسئولان کشور باید بدانند امروز هر فرد خود یک رسانه است.  چرا که هر کس با کمترین امکان می تواند از هرآنچه می خواهد فیلم و مطلب تهیه کند و آن را به فاصله ای کم از طریق اینترنت و موبایل در اختیار مردم ایران و جهان قرار دهد. با این وضع ما درچنین وقایعی باید از مرحله ی نامحرم دانستن مردم و بی توجهی صدا و سیما به انتظار و کنجکاوی افکار عمومی در اطلاع یابی از وقایع خارج شویم والا روزبروز این رسانه در جامعه منزوی تر خواهد شد.ظاهرا مردم ما باید از طوفان کاترینا و سیل نیو اورلئان در امریکا گزارش و عکس و خبر بیشتری ببینند تا حادثه ی تلخی که در کنارشان اتفاق افتاده است.

اما مطلب دوم اینکه در فیلم های پخش شده، عکس العمل آنان که در این صحنه ها  در کنار رودخانه ایستاده اند بسیار قابل تامل است. چندین نفر در حال گرفتن فیلم از این صحنه ها هستند و با یک خونسردی حرفه ای صحنه ی تسلیم شدن تدریجی یک انسان در مقابل مرگ را ضبط می کنند. البته صدای ناله و دعا هم می آید اما در این صحنه هیچ اقدامی برای نجات این قربانی که زمان برای نجات هم داشت صورت نمی گیرد. هیچکس به دنبال یک طناب ،یک شلنگ، یک زنجیر که در مغازه ها و نرده های کنار خیابان یافت می شود نمی دود. هیچ کس خود را به او نزدیک نمی کند. هیچ طلبه ای _ اگر آنجا حضور داشته اند- دیده نمی شود که لباس خود را در  آورد ، مردم را تهییج کند و عمامه ی خود را ریسمان کند و به سوی آن فرد منتظر برای مرگ بیاندازد. آنچه بسیار آزار دهنده است حضور جمعیت تماشاگر این صحنه ی کوبنده است که فقط نظاره می کند.چرا کسی خود را برای نجات به آب نمی زند؟ در ابتدا میزان آب هنوز آنقدر زیاد نیست و شاید می شود حتی با تشکیل یک زنجیره انسانی در درون آب او را نجات داد. اما چرا کسی به فکر نیست؟ به مسئولان امداد شهری کاری نداریم. شهر در این زمینه ها بی دفاع است. در این "قم شهر بی دفاع!" اما مردم چرا اقدامی نمی کنند؟ 

آن واقعیت تلخ همین خونسردی، همین سوژه دانستن صحنه ی مرگ یک نفر ، همین بی تفاوتی و تماشاگری، همین جان خود را به خطر نیانداختن است. واقعیت تلخی که حاصل سالها فاصله گرفتن از فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس است. آن فرهنگی که در آن جوانان این کشور حاضر بودند برای حتی یک متر حفظ خاک جان خود را فدا کنند. این آن چیزی است که مدیران سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ما و هر کس که می خواهد کار فرهنگی اجتماعی و سیاسی کند باید به آن توجه داشته باشد. آیا این یک واقعه  بود و این حال و روح در جامعه استثنا بود؟ کاش چنین باشد. اما کاش این سیل به خاطره ی صحنه ی شور انگیز فداکاری و حضور و پیوند و همدلی و همکاری مردم و مسئولین و خلق یک واقعه ی افتخار آمیز و عزت آفرین برای نجات گرفتاران در سیل قم تبدیل می شد. افسوس که دستان بیکار آویزان زیادی در کنار رودخانه بود که به سوی غریق های سیل دراز نشد و به سادگی پیش چشم مردمان تماشگر کسانی از برادران ما در زیر گل و لای خاموش شدند!  

صحنه های این واقعه بسیار دردناکتر از آن است که اکنون بخواهیم به تحلیل ریشه های سیاسی و تاریخی و اجتماعی و مدیریتی این فاجعه بپردازیم. صحنه خاموش شدن شمع امید یک انسان در میان فشار گل و لایی که هر لحظه بیشتر می شود و او نامیدانه تر به حلقه ی دستهای سرد و بی رمق خویش بر گرد میله ای که آخرین و تنها نگهدارنده ی لحظات پایانی زندگی او دراین شهر چند صد هزار نفری است نگاه می کند، نگاه ناامیدانه ی او به دو سوی ساحل رودخانه و صفوف تماشاگر انسانهای بی حرکت و ساکن ، نگاه او به آب و گلی که هر لحظه بالاتر می آید تا قدرت اندک دستان و پاهای بی حس او را در هم بکوبد، اینها چیزهائی نیست که پس از دیدن آن بتوان به خواب راحت فرو رفت. براستی در چنین فضای دلمرده ی مسخ شده ای که انسانهای گرفتار در مشکلات خود، تنها و بیکس به سوی سرنوشت خویش می روند جز مرثیه و سرزنش خویش چه می توان گفت؟ آیا نیازمند کسانی نیستیم که ما انسانها را خطاب کرده و وجدانمان را صدا زنند تا بلکه ما خفتگان بیدار شویم؟ این صدای نیما پس از 67 سال فاصله، از دیوارهای  قلعه ی تاریخ عبور کرده و خود را به ما می رساند و نکوهشمان می کند که : آی آدمها            

آی آدمها ، که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد ،
يک نفر در آب دارد میسپارد جان
يک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی ِ اين دريای ِ تند و تيره و سنگين که میدانيد ،
آن زمان که مست هستيد
از خيال ِ دست يابيدن به دشمن ،
آن زمان که پيش ِ خود بيهوده پنداريد
که گرفتستيد دست ِ ناتوان را
در چه هنگامی بگويم ؟
يک نفر در آب دارد میکند بيهوده جان ، قربان .
آی آدمها که بر ساحل بساط ِ دلگشا داريد ،
نان به سفره جامه تان بر تن ،
يک نفر در آب میخواند، شما را
موج ِ سنگين را به دست ِ خسته میکوبد ،
باز میدارد دهان با چشم ِ از وحشت دريده
سايههاتان را ز راه ِ دور ديده ،
آب را بلعيده در گود ِ کبود و هر زمان بيتابیاش افزون .
میکند زين آبها بيرون
گاه سر ، گه پا ،
آی آدمها !
او ز راه ِ مرگ، اين کهنه جهان را بازمیپايد ،
میزند فرياد و امّيد ِ کمک دارد .
آی آدمها که روی ِ ساحل ِ آرام در کار ِ تماشائيد !
موج میکوبد به روی ِ ساحل ِ خاموش ،
پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده . بس مدهوش
میرود ، نعرهزنان اين بانگ باز از دور میآيد ،
آی آدمها !


:: نوشته شده توسط ستاد در ساعت 07:16مربوط به : اجتماعی



این دیگر تبلیغات انتخاباتی نیست

"در این ایام گشت های امنیتی و اخلاقی نمونه بارز دخالت در زندگی فردی و ایجاد فضای ارعاب و خشونت، موجب تألم وجدان عمومی زنان کشور و ارائه چهره وتصویر خشنی از نظام اجرایی و حقوقی ایران در مجامع بین المللی شده و سرکوب زن به معنای مطلق کلمه و اهانت به ارزش های والای زن است"

          اشتباه نکنید عبارت بالا  سخنان یکی از دشمنان کمر بسته ی حقوق بشری نظام اسلامی یا یکی از مترسکهای استکبار ساخته و مامور پیش برد پروژه ی براندازی نظام با تکیه بر استراتژی "قدرت هوشمند" در داخل نیست. این کلمات، خلاصه شده ی قسمتی از بیانیه ی زهرا رهنورد است که شوهرش قصد دارد به زعم خود با بدست گرفتن سکان ریاست جمهوری دهم  کشور را از مخاطرات در پیش نجات دهد.

          اگر میر حسین موسوی وعده ی جمع کردن گشت های امنیت اجتماعی را نمی داد ، وعده ای که در جمع کردن آراء آن بخش از طرفداران آزادی طلب خاتمی آثار عملی دارد، نظر یک خانم دانشگاهی چندان قابل پرداختن نبود. اما همزمانی همزبانی این خانم و شوهر معنا دار است و این حق مردم متدین و مسلمان و نیرو های ارزشی است که تنها به خاطر سکوت بیست ساله موسوی با وی بر اساس حمل بر صحت برخورد نکنند و از احتمال دگردیسی های مشابه دوستان و اطرافیان او در خود وی به سادگی نگذرند.

          آنچه زهرا رهنورد در بیانیه و مقاله ی خود اظهار کرده  مطلب ساده ای نیست که بتوان آسان از آن گذشت.

          مقدمتا بگوئیم در میان نیرو های انقلابی در مورد نحوه ی برخورد با ناهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی از جمله بد حجابی در کوچه و خیابان اختلافاتی وجود دارد.

1-    کسانی هستندکه بدون توجه به ابعاد علل بد حجابی  و یافتن راه حلهای موثرتر  طرفدار ایجاد ممنوعیت دائمی و نظارت جدی و سختگیرانه بر رفتار مردم در خیابان هستند. این رویه در دهه ی اول انقلاب طرفداران زیادی داشت و امروز بسیاری از آنها به نحوی افراطی توبه نموده اند.

2-    کسانی هم هستند که معتقدند مسئله بی بندو باری رفتاری در مکانهای عمومی، ریشه در درون انسانها دارد و خود از سلسله ی اسباب و علل انحطاط اجتماعی است و نباید آن را معلول اموری چون شرایط اقتصادی دانست. لذا باید دائما مواظب بود که این هنجار شکنان از حدود قابل تحمل فراتر نروند.

3-    کسانی نیز معتقدند امروز مسئله ی حجاب زنان در جامعه اولویت ندارد و چنانچه ما بتوانیم با پیشرفت جامعه در بستر عدالت زمینه ی زندگی سالم برای جوانان را فراهم کنیم این مسئله که گاه به مرز بحران نزدیک می شود از این حدت و شدت خود فروکش خواهد کرد.

4-    کسانی ضمن قبول اجمالی نظر گروه سوم معتقدند ممکن است بد حجابی بیشتر معلول می باشد اما گاه خود تبدیل به علت شده و به تخریب هنجار های عمومی می پردازد لذا گاه به هنگام تشدید این ناهنجاری به طور موقت و محدود و به قصد کنترل و نه با توقع ریشه کنی آن لازم است به نوعی اعمال نظارت دست زد.

5-    کسانی هم ممکن است با اصل ضرورت برخورد خیابانی با ناهنجاریها مشکلی نداشته باشند بلکه اشکال را در نحوه ی اجرای آن توسط نیروی انتظامی بدانند.   

در این مجال قصد پرداختن به این موضوع هرچند مهم را نداریم. هر چند لازم باشد که در فرصتی مناسب مطالبی مهم را در این زمینه روشن سازیم اما فعلا مهم این است که  همه ی این پنج نگاه و نظر و احیانا موارد مشابه آن صرف نظر از درستی یا غلطی آنها در درون گفت وگوهای مومنان به انقلاب و اسلام قرار دارد.

اما آنچه این خانم گفته است  واقعا از چارچوب هنجارهای مورد پذیرش جامعه ی انقلاب خارج است. در این مقاله نکات هشدار دهنده ی دیگری چون "نگاه مدرن به مسئله ی زن" ، " ضرورت پیوستن به کنوانسیون حقوق زنان"  و .... وجود دارد که شایسته ی پرداختنی مستقل است . اینها همه نشان از خطری است که دوباره جامعه ی ما را تهدید می کند. خطری که در شانزده سال پس از جنگ بخصوص در هشت ساله ی دوره حاکمیت اصلاح طلبان بر جامعه ی ما سایه افکن شده بود. اما یکی از عجیب ترین بخشهای این مقاله نوع نگاه این خانم به مسئله ی گشت های اخلاقی و مواجهه با زنان بدحجاب خیابانی است. گفتیم که ممکن است کسی به هر دلیل با این نحوه برخورد و یا این برنامه موافقت نداشته باشد اما آنچه این خانم بیان کرده است از جنس دیگری است. این خانم می گوید:

" در این ایام، به عنوان نمونه بارز دخالت در زندگی فردی و ایجاد فضای ارعاب و خشونت و یکی از آسیب هایی که وجدان عمومی زنان کشور را متأثر و متألم نموده و چهره وتصویرخشنی از نظام اجرایی و حقوقی ایران در مجامع بین المللی ارائه نموده، گشت های امنیتی و اخلاقی است که نوعی سرکوب زن به معنای مطلق کلمه و اهانت به ارزش های والای اوست."

همانطور که مشاهده می شود در نگاه این خانم، بدحجابی زنان و تبرج آنان در خیابان ها که به اشکال بسیار زشتی در حال پرده دری و زیر پا گذاشتن هنجار های عمومی جامعه ی اسلامی و پیشروی به سوی کشف حجاب است ، جزء زندگی فردی خانم هاست و جلوگیری از این تجاهر و زشت رفتاری، نمونه ی بارز دخالت در زندگی فردی خانمها و سرکوب زن محسوب می شود. این چنین نگاهی دیگر در درون تفکر انقلاب واسلام جائی ندارد و بر جامعه ی اسلامی است که برائت خود را از چنین دیدگاهی اعلام نماید.

          انتخاباتها همانطور که فرصتی برای اظهار اراده و افکار مردم در راستای آرمانهای متعالی اسلام و انقلاب هستند و مردم می توانند با استفاده از  این فرصتها رها از حصر انحصار طلبی ها ی سیاسیون حرفه ای خواست خود را دنبال کنند، همانطور ممکن است موجب پیدایش منافذی برای نفوذ دشمن و ضربه زدن به اصل و اساس اسلام و انقلاب شود. ما به انگیزه نویسندهه ی این مقاله نگاه نمی کنیم. اما آنچه وی در این مقاله اظهار می کند یک حریم شکنی نسبت به باورها و ارزشهای انقلاب و اسلام در لوای اعتراض به سرکوب زنان می باشد . در نگاه این خانم بد حجابی آنطور که امروز در خیابان ها مشاهده می شود از مصادیق آزادی زنان! و از جمله حقوق فردی! آنان شمرده می شود. این گفتار ها در صورت غفلت به تدریج به تغییر هنجار ها بر اساس تفکر غربی منجر خواهد شد چنانچه شده است.  تفکری که به نفی عفاف در زنان و ریشه کنی فریضه امر به معروف و نهی از منکر خواهد انجامید. اینجا جائی نیست که در هیاهوی سر وصداهای انتخاباتی مسامحه کرده و این گونه افکار را جزء اقتضائات انتخابات بدانیم . باید با این افکار غلط  با قوت مواجه شد. باور کنید آنچه این خانم گفته است و اعتراض ما به این سخنان دیگر تبلیغات انتخاباتی نیست.

 


:: نوشته شده توسط ستاد در ساعت 08:39مربوط به : فرهنگی




آخرين نوشته ها

می خواهند مهلت بگیرند تا بیشتر مجهز شوند
نجات غریقِ فتنه گران در نقش ضدیت سیاسی با تاریخ
سختی های ملازمت
خاک بر چهره ی خورشید می پاشید
اسم بهشتیُ رسم بهشتی
این دمکراسی غربی چقدر بی رحم است!
ملت بر فرزند خود خرده نمی گیرد
مشکل حکایتی است که تقریر می کنند
آی آدمها
این دیگر تبلیغات انتخاباتی نیست

صفحه قبل «|» صفحه بعد


All Rights Reserved 2007 © .:. Template Edited by Mohammad Golzar